ساز دهنی
برق رفته بود
زیر نور شمع بادمجان ها سرخ می شدند
روی تخت نشست
خاک ساز دهنی اش را پاک کرد
تنها یک آهنگ یادش مانده بود
خیال دوستانش یکی یکی آمدند
چون سایه ای روشن ،
دور تخت او در ذهن تاریکی نشستند
گوش می کردتد
می گفت ساز دهنی ساز تنهایی است
زیر نور شمع بادمجان ها سرخ می شدند
روی تخت نشست
خاک ساز دهنی اش را پاک کرد
تنها یک آهنگ یادش مانده بود
خیال دوستانش یکی یکی آمدند
چون سایه ای روشن ،
دور تخت او در ذهن تاریکی نشستند
گوش می کردتد
می گفت ساز دهنی ساز تنهایی است

<< Home