Saturday, July 09, 2005

جام تهی

پرکن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ های خاطره های گریز پا
تا شهر بادها
دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خواب نمی برد
...پر کن پیاله را
فریدون مشیری

0 Comments:

Post a Comment

<< Home